|
(یا حق) + نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387 14:56 توسط حسین |
سلام از کجا شروع کنم اول از همه سال نومبارک دم شما سه چارک امیدوارم سالی پر نشاط همراه با سلامتی پیش رو داشته باشین .بزارین از اینجا شروع کنم که دارم سال پر مشغله و پشت سر میزارم به طوری که تو تعطیلات فقط ۴ر وز رفتیم چالوس و تنکابن و رامسرو رشت و آستارا و تا سرعین اردبیل رفتیم و برگشتیم و فقط روز ۱۶ تونستم ۱ روزه برم شهمیرزادو برگردم. الان که دارم مینویسم فردا قرار حرکت کنم برای دانشگاه البته قبل عید و که نرفتیم الان هم که ۲۰ داریم میریم از قبل عید فقط شده کار و کار و کار تا الان دارم وسائل و جمع میکنم و آماده رفتن بشم از دوستای گلم ( آزاده ، سمیه ، خانمی ،سمیرا ، هستی ، ستاره و معلم عزیز مهربونی،گل هیچ )ممنون که لطف دارن و سر میزن و نظر میدن راستی امروز قبل رفتن با emetad یه دوری زدیم اما سخته رفتن و ندیدن البته دیروز هم بعد کلاس رفتم دونبالش و تا خونه با هم اومدیم و از من ناراحت شد خیلی سعی میکنم که ناراحتش نکنم اما باز .....
زندگي خيلي چيزها يادم داد... زندگي به من ياد داده که وقتي يک نفر را در لبه پرتگاه ميبينم، به جاي کمک به اون يک لگد بهش بزنم تا با افتادن در دره براي هميشه راحتش کنم. يادم داد که تا وقتي که ميتوانم از اطرافيانم بهره ببرم و آنها را براي منافع خودم بخواهم، اما همين که تاريخ مصرف هر کدام از آنها تمام شد با يه پوزخند از آنها خداحافظي کنم؛ زندگي يادم داد براي پيروزي فقط نبايد مراقب اين باشم که کلاهم را باد نبرد، بلکه بايد بجاي اينکه کلاه خودم را دودستي بچسبم سر مردم کلاه بذارم؛ و از دور به آنها بخندم. + نوشته شده در یکشنبه هجدهم فروردین 1387 20:29 توسط حسین |
سلام بعد 20 روز اومدم .اول بگم خوبم راستش و بخواین هیچ وقت خودم مورفی نکردم میخوام از اینجا شروع کنم.پس به نام خدا شروع میکنم من اسم به عنوان نویسنده نوشته شده نمیگم تا برین هم نظر بدین و اسم و ببینین متولد ۱۱/۵/۶۲ متولد شهمیرزاد جای که دنیا رو با هاش عوض نمیکنم جای که بزرگترین مرکز کشت گردو جهان رو داره بادام، آلو،آلبالو ،گیلاس،زردآلو(شله)،توت ،سیب(سیو)،گلابی،.......هر چی بگم کم گفتم دانشجوی کارشناسی ناپیوسته معماری هستم در عین حال هم تو یک شرکت ساختمانی کار میکینم . گفتم دانشگاه یاد این افتادم که هنوز نمرات و وارد سایت نکردن؟؟؟؟؟؟ راستی از ((خانمی)) دعوت به شرکت در مسابقه ترانه ها شدم البته نه مثل خانمی ما از وبلاگ دعوت شدیم. ۱ -اولین آهنک از معین که خیلی دوستش دارم یا ..................... لحظه ها رو با تو بودن در نگاه توشکفتن حس عشق در تو دیدن مثل رویای تو خواب با تو رفتن با تو موندن مثل قصه تورو خوندن تا همیشه تو رو خواستن مثل تشنگی آب اگه چشمات منو میخواست تو نگاه تو می مردم اگه دستات مال من بود جون به دستات می سپردم البته این و بگم که بیشتر آهنگهای معین و دوست دارم ۲ ترانه دوم هم از حمیرا ست که یاد آور خاطرات رفت من و محمد و کامران و هادی به رشت و انزلی هنوز لحظه لحظه اون سفر یادم نمیره عشق منی تو عمر منی تو نکنه که از من دل بکنی تو ۳ ترانه از شهرام صولتی این آهنگ یاد آور گریه کردن تا صبح هنوزم در پی اونم که میشه عاشق باشم مثل دریای من باشه منم چون قایقش باشم هنوزم در پی اونم که عشقش سادگی باشه هنوزم در پی اونم که اشکامو روی گونم با اون دستای پر مهرش کنه پاک و بگه جونم بگه جونم نکن گریه منم اینجام بزار دستات تو دستام تو احساس منو میخوای منم ای وای تو رو میخوام ۴ ترانه بعدی مسعود فرمنش دارم از تو مینویسم که نگی دوست ندارم از تو که با نگاهت زیر رو شد روزگارم موقع نوشت و وقت اسم گذاشتن و اسمی جز تو نمی ذاشتم من تمام قصه هام قصه توست تمام غصه هام غصه توست ۵- کامران هومن که نگو از آلبوم بگو من کم داری تا آلبوم بیست ۶- ترانه از سعید آسایش که آدم و به شور و هیجان میندازه نازی نازی امشب دلم مست تو نازی دل تنها هنوز دست تو نازی نازی امشب دلم مست تو نازی که و یار نداشتی قست فرار نداشتی ۷- ترانه ای محسن چاوشی که یاد فیلم سنتوری میفتم که در داخل ایران جواز بر روی پرده رفتن و نگرفت تنهاترینم من تنها نزار منو تنها سفر مکن سفر مکن این دل شکسته از یاد رفت رو دیونه تر نکن چشمهای خیس من این چشمهای غم دیونه تواند حرفی بزن گلم من کم تحملم کم گریه کن گلم من کم تحملم حفی بزین گلم با من بمون گلم من کم تحملم راستی من میخوام دوستای گلم هم که میان این دعوت و اجابت کنن و تو این بازی شرکت کنن اما این واقعیت که حس و حال ما آهنگهای که گوش میدیم رو مشخص میکنه (یا حق) + نوشته شده در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386 23:49 توسط حسین |
کاش میشد: مهربانی رنگ داشت لبیکها شوق یک آهنگ داشت کاش میشد: اشک گل را پاک کرد غصه ها را کاش میشد خاک کرد کاش میشد: پنجره ها را شکست در حریم خلوت دلها نشست کاش میشد: با صفا همخانه شد مرحم زخم پر پروانه شد کاش میشد: گریه ها افسانه بود اشکها با چشمها بیگانه بود کاش میشد: قاصدک یک خانه داشت خار جایی در دل پروانه داشت کاش میشد: غصه ها بی رنگ بود آیینه های جهان از سنگ بود کاش میشد: تا صفا پرواز کرد عقده های بی کسی را باز کرد کاش میشد: برکه ها دریا شود کاش میشد خار هم زیبا شود کاش میشد: با شقایق خنده کردغصه ها را در پس یک پرده کرد (یا حق) حسین + نوشته شده در سه شنبه سی ام بهمن 1386 14:3 توسط حسین |
سلام میخوام یه سئوال از خودتون بپرسین ؟ لوکوبوزیه طراحی شهری رو به ۱-کار ۲-تفریح ۳- استراحت شما باشنیدن این کلمات یاد چی میوفتید ؟ تفریح؟ استراحت ؟ واقعا اینها تو زندگی جامعه و خانوادگی چه معنی برامون دارن ؟
آیا واقعا داریم به معنای کلمه "تفریح" "استراحت " میکنیم؟
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم بهمن 1386 10:14 توسط حسین |
|